سه شعر از رسول یونان
ترجمه: آیدین روشن
http://www.farheekhtegan.ir/images/stories/20101203193324.jpg

(۱)
گذشته
كافه فرو ریختهایست
اسب سفید مرده
تپانچهای زنگزده
آینهای شكسته؛
گانگستر پیری از شعرم عبور میكند
(۲)
پدرم در تابستان مرد
مرگ آبی بود
لیلا در پاییز مرد
مرگ زرد بود
یاشار در بهار مرد
مرگ سبز بود
و من اینك بدهكارم
به یك مرگ سپید
(۳)
جزیرههای ماه را
مه گرفته است
بالای آسمان سیاه
روی زمین برف
برف تمام راههای زندگی را بسته است
گرگی در درونم
زوزه میكشد
* این شعرها از مجموعه شعر تركی «جاماكا» انتخاب شده است.
+ نوشته شده در شنبه بیستم آذر ۱۳۸۹ ساعت 17:48 توسط رسول یونان
درباره من : رسول یونان هستم متولد 1348.چند تا هم کتاب دارم. در دهکده ای دور کنار دریاچه اورمیه به دنیا آمدم و در تهران زندگی می کنم.از دنیا فقط کافههایش را به خوبی میشناسم. دلم بگیرد شعر مینویسم، نگیرد داستان! نمایشنامه هم مینویسم. در کارنامهام ترجمه هم به چشم میخورد، حدود 7 تا 8 کتاب. تا یادم نرفته بگویم به زبان ترکی و فارسی مینویسم. بعضی کارهایم به بعضی زبانها هم ترجمه شده است. بعضی از ترانههایم را بعضی خوانندهها خواندهاند!