یک مینیمال از فرشته ها
مجرم
گفت: من فرشتهام!
قاضي پرسيد: بال هايت كو؟
گفت: بال هايم را بريدهاند!
قاضي باور نكرد. نيشخند زد و او را به جرم نداشتن كارت شناسايي به حبس محكوم كرد. وقتي مي خواستند به دست هايش دست بند بزنند ، ناگهان چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند. ساعتي بعد قاضي در كتابهاي قانون دنبال مادهاي ميگشت كه مربوط به تعقيب مجرم در آسمان باشد.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 0:47 توسط رسول یونان
|
درباره من : رسول یونان هستم متولد 1348.چند تا هم کتاب دارم. در دهکده ای دور کنار دریاچه اورمیه به دنیا آمدم و در تهران زندگی می کنم.از دنیا فقط کافههایش را به خوبی میشناسم. دلم بگیرد شعر مینویسم، نگیرد داستان! نمایشنامه هم مینویسم. در کارنامهام ترجمه هم به چشم میخورد، حدود 7 تا 8 کتاب. تا یادم نرفته بگویم به زبان ترکی و فارسی مینویسم. بعضی کارهایم به بعضی زبانها هم ترجمه شده است. بعضی از ترانههایم را بعضی خوانندهها خواندهاند!