پست میهمان
درباره شعر رسول یونان به مناسبت چاپ دوم کتاب «من یک پسر بد بودم»
ما اهل دیوانگی بودیم
یاسین نمکچیان
چیزی حدود 12 سال از انتشار اولین مجموعه شعر رسول یونان با عنوان «روز بخیر محبوب من» میگذرد. در طول این سالها، تعداد کتابهای منتشرشده او در حوزههای شعر، نمایشنامه، داستان و ترجمه به بیش از 30 عنوان رسیده است، اما هنور مخاطبان آثار یونان، کتاب «روز بخیر محبوب من» را از خاطر نبردهاند...
شعر رسول یونان از زندگی خاص او سرچشمه میگیرد. آدمهای روایتهای او، همانهایی هستند که وقتی کنارش مینشینی به شکلی خندهآور از آنها حرف میزند.
کاراکترهای یونان، نوشتههای او را دوستداشتنی میکند، یعنی همان مردمان ساده روستایی دور که اکنون برای طرفداران کتابهای یونان آشنا هستند. به طوری که انگار خود آنها، سالهای سال در همان جا زندگی کردهاند. خاطرههای شاعر «روز بخیر محبوب من»، هنوز هم نقل میشود و همین ویژگی یکی از مهمترین دلایلی است که دامنه مخاطبانش را گستردهتر میکند.
يونان با درک موقعیت زمانه، توانسته است تا اندازهای شرایط را به سود خودش کنار بزند. او با سادهنویسی و ریز شدن در اجزای زندگی، بر نقطه حساس ذهنیت مخاطب انگشت میگذارد که نتیجهاش، رویکرد مثبت علاقهمندان به آثارش در مقایسه با شاعرانی دیگر است:
هواپیماها میگذرند
هرچه فریاد میکشیم
کسی نمیشنود
چارهای جز شکار تو نداریم
ای خرگوش زیبا
ما را ببخش!
او در شعر بالا که در مطبوعات منتشر شده و از کارهای تازهاش به شمار میآید هجوم وحشتناک آدمها به طبیعت را زیر سوال میبرد. مانیفست سرودههای او، دغدغههای روزمره زندگی است. شاید بتوان گفت رسول یونان جزو معدود شاعرانی است که شعر اجتماعی مینویسد. متاسفانه شاعران نسل جدید نسبت به جامعه و اتفاقاتی که در آن روی میدهد کمترین توجهای را نشان ندادهاند. ضمیر «تو» مالکیت مضمون بیشتر شعرهای این نسل را زیر سلطه گرفته است و انگار رهایی از آن سختتر از چیزی است که تصور میکنیم.
هرشب دیر میرفتم به خانه
اعتراض داشتم
به حکومت پدر
به تفنگ برنو
به قلقل قلیانها
و روز را بلندتر میخواستم
او یک شب عصبانی شد
و فردای آن شب
مرا صبح خیلی زود از خواب بیدار کرد
که نباید میکرد
حالا من، سالهاست
در خواب راه میروم...
متن كامل در روزنامه فرهنگ آشتي
درباره من : رسول یونان هستم متولد 1348.چند تا هم کتاب دارم. در دهکده ای دور کنار دریاچه اورمیه به دنیا آمدم و در تهران زندگی می کنم.از دنیا فقط کافههایش را به خوبی میشناسم. دلم بگیرد شعر مینویسم، نگیرد داستان! نمایشنامه هم مینویسم. در کارنامهام ترجمه هم به چشم میخورد، حدود 7 تا 8 کتاب. تا یادم نرفته بگویم به زبان ترکی و فارسی مینویسم. بعضی کارهایم به بعضی زبانها هم ترجمه شده است. بعضی از ترانههایم را بعضی خوانندهها خواندهاند!