تکه هایی از شعر بلند حرف هایی با عقاب خانگی همسایه
پاییز
در راه است "کایابای"!
دوباره قصهات
مردان
کافه را دور هم جمع میکند
به شبها
درازا میبخشد
و ما
باز باید هر صبح
پرهای
تو را از روی میز جمع کنیم
کمی
به فکر خودت باش!
این
قدر در کنایهها و استعارهها آشیانه مکن
آسیب
میبینی
همیشه گلوله از سرب نیست
گاه لبخندیست آلوده به
تحقیر
بیآنکه
بفهمی
در
خون خود غرق میشوی
پرواز
کن برو
بگریز
از این مه
بگریز
از دهان مردم
بگریز
از دایرهی ماه تلخی که بر پنجرهها تابیده است!
دیروز
قسمتی از آسمان بودی
امروز
ذرهای از خاک
به
سرنوشت آدمها دچار شدی دوست من!
کوچک
شدی
به
پهنهی این تیرگی
مواظب
باش گم نشوی!
که
تیرگی ادامهی طبیعی آبیها نیست.
هی
کایابای
عقاب
خانگی همسایه!
زندگی در اعماق عادتها
هیچ فرقی با مرگ ندارد
تو مردهای
فقط معنای مرگ را نمیدانی!
از کتاب "مرده ای به کشتن ما می آید"
گزیده شعرهای رسول یونان به انتخاب احمد پوری
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۱ ساعت 0:33 توسط رسول یونان
درباره من : رسول یونان هستم متولد 1348.چند تا هم کتاب دارم. در دهکده ای دور کنار دریاچه اورمیه به دنیا آمدم و در تهران زندگی می کنم.از دنیا فقط کافههایش را به خوبی میشناسم. دلم بگیرد شعر مینویسم، نگیرد داستان! نمایشنامه هم مینویسم. در کارنامهام ترجمه هم به چشم میخورد، حدود 7 تا 8 کتاب. تا یادم نرفته بگویم به زبان ترکی و فارسی مینویسم. بعضی کارهایم به بعضی زبانها هم ترجمه شده است. بعضی از ترانههایم را بعضی خوانندهها خواندهاند!