جهان جای عجیبی ست/ اینجا هر کس شلیک می کند/ خودش کشته می شود...

کتاب‌های جدید رسول یونان در نمایشگاه کتاب تهران

رسول یونان از انتشار دو کتاب جدیدش با عنوان «ژنرال جنگ‌های سیب‌زمینی» و «بالکن» و عرضه‌ی آن‌ها در نمایشگاه کتاب تهران خبر داد.

این شاعر و نویسنده در گفت‌و‌گو با خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره‌ی این دو اثر گفت: «ژنرال جنگ‌های سیب‌زمینی» حاوی گزیده‌ی شعرهای من به زبان ترکی است که توسط آیدین روشن به فارسی ترجمه شده است. «بالکن» هم حاوی یک فیلم‌نامه و دو نمایشنامه به زبان ترکی است.

او افزود: این دو کتاب برای نخستین‌بار در نمایشگاه کتاب تهران عرضه می‌شوند. «ژنرال جنگ‌های سیب‌زمینی» را نشر امرود و «بالکن» را نشر پردیس دانش منتشر کرده است.

یونان همچنین گفت: کتاب‌های دیگر من هم از جمله کتاب تازه منتشرشده‌ی «یه روز یه عاشقی بود» (مجموعه‌ی ترانه‌ها / نشر نیماژ) و نمایشنامه‌های «گندمزار دور» و «سنجابی بر لبه‌ی ماه» (نشر امرود) در نمایشگاه امسال در اختیار مخاطبان قرار گرفته‌اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 3:10  توسط رسول یونان 

کتاب های من در نمایشگاه کتاب

نشر امرود راهرو 29 -غرفه 29

نشر افکار  راهرو 18 غرفه 23

نشر مشکی راهرو 11 غرفه 23

نشر نیماژ  راهرو  25 غرفه 43

و کتاب  های ترکی ام  در نشر پردیس دانش  راهرو 27 غرفه 34

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 4:45  توسط رسول یونان 

 ترانه‌های رسول یونان با نام «یه روز یه عاشقی بود» منتشر شد.

به گزارش خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این مجموعه شامل ترانه‌های رسول یونان است که بعضی از آن‌ها توسط خوانندگانی همچون فریدون آسرایی، بهنام ابطحی، حامی، چنگیز حبیبیان، راما و ... خواننده شده‌اند.

او در مقدمه‌ی کتابش می‌نویسد: «ترانه از آن‌جا که اغلب دور محور عشق و حاشیه‌های آن می‌چرخد، آینه‌گردان احساسات و عواطف و رؤیاهای انسانی است. آدم‌ها اغلب در مواقع دلتنگی و اندوه به سراغ ترانه می‌آیند و دوست دارند کمی از صورت‌حساب‌ها و معادله‌ها و واقعیت‌های خشن دوری کنند و این موضوع یکی از دلایل مهم موفقیت همین قالب است.

من هم مثل بقیه‌ی آدم‌ها با این قالب از دوران کودکی آشنا شدم؛ یعنی با لالایی‌های مادرم... ترانه بهترین قالب ادبی برای به تصویر کشیدن تپش‌های قلب انسان‌های معاصر و شادی‌ها و اندوه‌های روزمره‌ است و به همین خاطر در جان آدم‌ها نفوذ می‌کند.»

«یه روزیه عاشقی بود» شامل دو فصل «ما دو تا آینه بودیم» و «تو ای نازنین یار یادت بخیر» است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 4:34  توسط رسول یونان 


چاپ تازه‌ی نمایشنامه‌های رسول یونان انتشار یافت

چاپ تازه‌ی مجموعه‌ی نمایشنامه‌های «گندمزار دور» و «سنجابی بر لبه‌ی ماه» از رسول یونان منتشر شد.

به گزارش خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، مجموعه‌ی نمایشنامه‌ی «گندمزار دور» شامل سه نمایشنامه‌ی «گندمزار دور»، «آوازی عاشقانه برای مرگ» و «قطاری در برف» است. مجموعه‌ی نمایشنامه‌ی «سنجابی بر لبه‌ی ماه» نیز شامل سه نمایشنامه‌ی «سنجابی بر لبه‌ی ماه»، «تخم مرغی برای پیشانی مرد شماره‌ی 13» و «یک بعدازظهر ابدی» است.


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1392ساعت 14:15  توسط رسول یونان 

چاپ‌ تازه‌ی دو مجموعه‌ی شعر رسول یونان انتشار یافت


چاپ چهارم گزیده شعرهای رسول یونان به انتخاب احمد پوری و چاپ پنجم مجموعه شعر «پایین آوردن پیانو از پله‌های یک هتل یخی» این شاعر به بازار کتاب آمد.

به گزارش خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، چاپ چهارم «مرده‌ای به کشتن ما می‌آید» شامل گزیده شعرهای رسول یونان به انتخاب احمد پوری به تازگی از سوی نشر افکار منتشر شده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 16:19  توسط رسول یونان 

یک مجموعه نمایشنامه و یک رمان

مجموعه‌ی نمایشنامه‌ی «آن مرد دروغ می‌گفت اینجا بلدرچین نیست» و چاپ دوم رمان «خیلی نگرانیم! شما لیلا را ندیدید؟» منتشر شد.


"آن مرد دروغ می گفت اینجا بلدرچین نیست" حاوی نمایشنامه های ترکی من است که سیما حسینیان آن ها را به فارسی ترجمه کرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1391ساعت 0:42  توسط رسول یونان 

ویژه‌نامه‌ی «رسول یونان» در مجله‌ی «شوکران» منتشر شد

هی "جانی دب" غمگین!

با مرده ها درگیر نشو

زندگی از یادت می رود

در این ویژه‌نامه افراد مختلفی درباره‌ی رسول یونان نوشته و اظهارنظر کرده‌اند: فریدون آسرایی‌، امیر آقایی‌، رضوان ابوترابی‌، اسدالله امرایی‌، لیلا برخورداری‌، علیرضا بهرامی‌، محمدعلی بهمنی‌، علیرضا بهنام‌، احمد پوری،‌ محمد چرمشیر، بهاره رضایی‌، مرجان رضاتاجی‌، آیدین روشن‌، خسرو سینایی‌، محمدعلی شیرازی‌، یاشار صلاحی،‌ کامیار عابدی،‌،‌ علی عبداللهی، حمیدرضا علیقلیان‌، شمس لنگرودی‌، عباس مخبر‌، مرتضی مجدفر و پونه ندائی


در دیگر بخش‌های این مجله چند شعر چاپ‌نشده از رسول یونان، شعرهای ترکی با ترجمه‌ی فارسی‌،  سه ترانه‌، مینی‌مال‌های به‌یادماندنی‌، یک نمایشنامه‌ی کوتاه با نام «کمی بخواب یوسف‌!»، کتاب‌شناسی رسول یونان و تعدادی عکس از سال‌های مختلف زندگی این شاعر و نویسنده منتشر شده است.

همچنین گفت‌وگویی مفصل با رسول یونان به چاپ رسیده با تیتر «رادیوهای تک‌موج از رده خارج شده‌اند».

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 18:15  توسط رسول یونان 

مجموعه ای از شعرهای ترکی رسول یونان منتشر شد

رسول یونان از انتشار مجموعه‌ی شعرهای ترکی‌اش با نام «آتلار و باشقا ایشیقلار» خبر داد.

این شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره‌ی مجموعه‌ی «آتلار و باشقا ایشیقلار» گفت: ترجمه‌ی فارسی اسم این مجموعه «اسب‌ها و روشنی‌های دیگر» است. این کتاب دربردارنده‌ی شعرهای ترکی من است که در پنج فصل گردآوری شده است.

او افزود: ترجمه‌ی عنوان فصل‌های این مجموعه، «روزهایی که منتظر تلفن تو بودم»، «آن ستاره‌ یک پرتغال تلخ بود»، «درشکه‌ای از ماه آمد»، «پسری که در باران‌ها می‌رود» و «باران‌های توت» است که فصل آخر یعنی «باران‌های توت» دربردارنده‌ی ترانه‌های ترکی من است.

یونان گفت: شعرهای این مجموعه، شعرهای دو سه سال اخیر من است که درباره‌ی زندگی‌، عشق‌، مرگ و طبیعت نوشته شده است.

مجموعه‌ی شعر «آتلار و باشقا ایشیقلار» توسط نشر پردیس دانش روانه‌ی بازار کتاب شده است.

شعری از این کتاب با ترجمه‌ی فارسی‌اش:

«تلفن»

سال‌هاست

تلفنی در جمجمه‌ام زنگ می‌زند

و من

نمی‌توانم گوشی را بردارم

سال‌هاست شب و روز ندارم

اما بدبخت‌تر از من هم هست

او

همان کسی‌ست که به من زنگ می‌زند!

***

«تئلفون»

ایل‌لردیر

بیر تئلفون بئینیمده زنگ چالیر

اونو گؤتوره بیلمیرم

ایل‌لردیر

نه گئجه‌م وار

نه گوندوزوم!

آمما مندن یازیغی دا وار

او، منه تئلفون آچاندی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391ساعت 22:10  توسط رسول یونان 

یک مینی مال از کتاب بخشکی شانس

اندوه

در علفزار می دوید ناگهان به دختری زیبا بدل شد. خوشحال شد اما نتوانست بخندد. خندیدن بلد نبود. باز نتوانست انگشت هایش را در خرمن موهایش فرو کند. دست هایش انگشت نداشت. از تماشای علف زار منصرف شد. از پشت پنجره آغل کنار رفت. به اسب بودنش ادامه داد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 1:38  توسط رسول یونان 

Həyat

 

Bir gün başım ağrıdı

Bir gün dişim

Bir gün ac qaldım

Bir gün susuz

Və röyalarımda uçan ulduz

Sadəcə acı bir portağal idi

Sən də gəlmədən getdin

Getdin gülüş kimi dodaqlarımdan

Damarlarımda dolanan qanda

Qan deyildi

Sadəcə zəhərli bir su idi

?!Həyat bu idi

?!...Bəs ölum nədir

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 1:32  توسط رسول یونان