جهان جای عجیبی ست/ اینجا هر کس شلیک می کند/ خودش کشته می شود...

آخرین کشتی

 

امید چیز خوبی است

مثل آخرین سکه

مثل آخرین بلیط

مثل آخرین گلوله

مثل آخرین کشتی

آخرین سکه نمی گذارد که غرورت بشکند

آخرین بلیط نمی گذارد که

نا امید از ترمینال ها برگردی

آخرین گلوله نمی گذارد که سرباز اسیر شود

کسی که امید دارد

فقیر نیست

همیشه چیزی دارد

یادم رفت از آخرین کشتی بگویم

آخرین کشتی حتی اگرهم نیاید

نمی گذارد که نام دریا و مسافرت از یادت برود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت 1:31  توسط رسول یونان 

مجموعه داستان

کلبه ای در مزرعه ی برفی

 

چاپ سوم این کتاب منتشر شد.

 

 

از داستان "ما از سونیا می ترسیدیم"

بهزاد دو پایش را در یک کفش کرد و گفت: «می‌خواهم با او ازدواج کنم.» وقتی گفتیم سونیا اصلا وجود ندارد باور نکرد. با او جر و بحث نکردیم، گفتیم بالاخره متوجه می‌شود خودش را سر کار گذاشته است. اما کار بیخ پیدا کرد. یک روز بهزاد برای‌مان کارت عروسی فرستاد و ما دهان‌مان از تعجب باز ماند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت 0:50  توسط رسول یونان 

دو داستان کوتاه کوتاه

قدم زدن در آسمان

- ما هیچ راهی برای برگشت نداریم!

- چرا؟

- مگه نمی بینی همه جارو مه گرفته!

- ولی من برمی گردم!

آدم لجباز و یک دنده ای بود. بقیه کوهنوردان مانعش نشدند. مرد کوله پشتی اش را برداشت و به راه افتاد. چند قدم که جلو رفت بی آنکه متوجه شود پا بر آسمان گذشت.

 

به طرف خیابان های روشن

 

دگمه های پالتویش را بست. یقه آن را بالا زد. کلاهش را روی سرش مرتب کرد و بعد دست هایش را توی جیب گذاشت و سوت زنان به راه افتاد. دوست داشت کوچه تاریک را که پشت سرگذاشت تا صبح در خیابان های روشن  با خیال راحت قدم بزند. تصمیم گرفته بود با بزهکاران دیگر همکاری نکند. پشت سرش اسلحه ای به صدا در آمد اما او به عقب برنگشت. افتاد مرد اما به عقب برنگشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت 0:40  توسط رسول یونان 

اوزون بیر آخشام

 

سن سیز نه قوش وار نه گونش

یالنیز بوردا یاغیش یاغیر

سونه جک وارسا بیر آتش

یالنیز بوردا یاغیش یاغیر

 

بورنوب غمه مارش لار

تئلویزیاداکی شولار

سوسوبلار هامی قونشولار

یالنیز بوردا یاغیش یاغیر

 

سن سیز اومود سولغون شامدی

حایات اوزون بیر آخشامدی

دئمک اولماز بو یاشامدی

یالنیز بوردا یاغیش یاغیر

 

 

کدر ایله قارقیش یاغیر

پاییزدان اونجه قیش یاغیر

سن بو شهردن گئدندن

یالنیز بوردا یاغیش یاغیر...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت 0:36  توسط رسول یونان 

"اسکی روی شیروانی ها" منتشر شد


رسول یونان در گفت‌وگو با خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره مجموعه شعر تازه منتشرشده‌اش گفت: این مجموعه ششمین مجموعه شعر من و ادامه طبیعی کتاب‌های قبلی‌ام است. کتاب‌های جدید من، چه بخواهیم و چه نخواهیم، ادامه‌دهنده سایر کتاب‌های من است. اما ممکن است با توجه به تجربه‌های جدید، آدم دست به کارهای جدیدی بزند. من هر بار کتابی چاپ می‌کنم اغلب می‌گویند کتاب جدیدتر خوب‌تر بود و این به این معناست که من در حالی‌که روند طبیعی شعرهایم را ادامه می‌دهم، اما با کتاب‌های قبلی‌ام کمی فرق می‌کنم.

او در ادامه درباره ارائه شعرهای کوتاه و بلند در این مجموعه اظهار کرد: من در این مجموعه فضاهای متفاوتی را تجربه کرده‌ام. هم شعر بلند و هم شعر کوتاه دارم، اما هیچ اصراری بر این ندارم که شعرم را کوتاه یا بلند بگویم و یا از وزن استفاده کنم یا نه. این‌ها اتفاقی است.


شعری از این کتاب را باهم می خوانیم:


«در ایستگاه»


دیگر منتظر کسی نیستم

هر که آمد

ستاره از رویاهایم دزدید

هر که آمد

سفیدی از کبوترانم چید

هر که آمد

لبخند از لب‌هایم برید

منتظر کسی نیستم

از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 6:14  توسط رسول یونان 

عقاب بی پر

 

از ستاره های عمرم

یک یکی کم می شه بی تو

اینجا تاریک و سیاهه

داره سردم می شه بی تو

 

مثل یک درخت تنهام

که دلش از همه خونه

هیشکی جز کلاغ پیری

براش آواز نمی خونه

 

زندگی فایده نداره

وقتی سنگی از سکونی

دیگه آب و ماهی نیستی

وقتی پشت سد بمونی

 

حال اون عقابو دارم

که پرش رو چیده باشن

حسرت اسمونارو

تو چشاش ندیده باشن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 15:55  توسط رسول یونان 

«ژنرال جنگ‌های سیب‌زمینی» به چاپ دوم رسید

 خواب


مثل اشیایی که در گوشه انبار تاریک افتاده اند
نمی توانم از خواب بلند شوم
کجایید ای دلایلی که
مر از خواب بیدار می کردید
چرا باز نمی شوی
ای دری که ناگهان باز می شدی
چرا برصورت من نمی تابی
ای نوری که ناگهان می تابیدی!؟
کجایید ای صداهای پاها!؟
نمی توانم از خواب بلند شوم...


«ژنرال جنگ‌های سیب‌زمینی» شامل گزیده‌ی شعرهای ترکی رسول یونان با ترجمه‌ی آیدین روشن به چاپ دوم رسید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ساعت 5:42  توسط رسول یونان 

تجدید چاپ کتاب های نخست

و شعری از کتاب" کنسرت در جهنم:

این شهر...

این شهر

شهر قصه های مادر بزرگ نیست

که زیبا و آرام باشد

آسمانش را

هرگز آبی ندیده ام

من از اینجا خواهم رفت

و فرقی هم نمی کند

که فانوسی داشته باشم یا نه

کسی که می گریزد

از گم شدن نمی ترسد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ساعت 5:34  توسط رسول یونان 


کتاب‌های جدید رسول یونان در نمایشگاه کتاب تهران

رسول یونان از انتشار دو کتاب جدیدش با عنوان «ژنرال جنگ‌های سیب‌زمینی» و «بالکن» و عرضه‌ی آن‌ها در نمایشگاه کتاب تهران خبر داد.

این شاعر و نویسنده در گفت‌و‌گو با خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره‌ی این دو اثر گفت: «ژنرال جنگ‌های سیب‌زمینی» حاوی گزیده‌ی شعرهای من به زبان ترکی است که توسط آیدین روشن به فارسی ترجمه شده است. «بالکن» هم حاوی یک فیلم‌نامه و دو نمایشنامه به زبان ترکی است.

او افزود: این دو کتاب برای نخستین‌بار در نمایشگاه کتاب تهران عرضه می‌شوند. «ژنرال جنگ‌های سیب‌زمینی» را نشر امرود و «بالکن» را نشر پردیس دانش منتشر کرده است.

یونان همچنین گفت: کتاب‌های دیگر من هم از جمله کتاب تازه منتشرشده‌ی «یه روز یه عاشقی بود» (مجموعه‌ی ترانه‌ها / نشر نیماژ) و نمایشنامه‌های «گندمزار دور» و «سنجابی بر لبه‌ی ماه» (نشر امرود) در نمایشگاه امسال در اختیار مخاطبان قرار گرفته‌اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 3:10  توسط رسول یونان 

کتاب های من در نمایشگاه کتاب

نشر امرود راهرو 29 -غرفه 29

نشر افکار  راهرو 18 غرفه 23

نشر مشکی راهرو 11 غرفه 23

نشر نیماژ  راهرو  25 غرفه 43

و کتاب  های ترکی ام  در نشر پردیس دانش  راهرو 27 غرفه 34

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 4:45  توسط رسول یونان