جهان جای عجیبی ست/ اینجا هر کس شلیک می کند/ خودش کشته می شود...

یک داستان کوتاه از کتاب " بخشکی شانس"

قاضی

 

دادگاه را سکوت فرا گرفته بود با این همه قاضی چکشش را روی میز کوبید و داد زد:

- نظم دادگاه را به هم نریزید!

حضار تعجب کردند یکی از آنان گفت:

- کسی حرفی نزد قربان!

قاضی گفت:

- ولی من صداهایی عجیب غریب می شنوم! صداهایی که می خواهند قاتل را تبرئه کنم!

چشم های قاتل در جایگاه متهم درخشید و زیر لب زمزمه کرد:

- سپاسگزارم ای شیاطین درون!

این بار قاضی چکشش را روی سرش کوبید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم دی 1393ساعت 2:4  توسط رسول یونان 

گفتگو با رسول یونان، شاعر و نویسنده

زندگی با صدای پینگ‌پنگ

 

رسول یونان، نویسنده و شاعر شناخته‌شده‌ای است. از کار کردن خوشش نمی‌آید ،ولی در عوض تا بخواهی چیز نوشته و منتشر کرده است. اگر بعدازظهرها در مرکز شهر باشی، حتما چند روز یکبار او را در حال قدم زدن در پیاده‌رو یا رد شدن از خیابان می‌بینی. دوست دارد تا صبح بنویسد. بعد موبایلش را خاموش کند و تا بعدازظهر بخوابد. عصرها بزند بیرون. در مرکز شهر راه برود و با دیگران گپ بزند و برود باشگاه و کافه و پارک. بعد دوباره نیمه شب بیاید خانه و بنویسد. خیلی هم راضی است.

تعریف از خودتان؟

هیچ کس که هیچ وقت نبوده است.

جمله قصار خودتان است؟

نه. توی یک فیلم سینمایی شنیدم.

اسمش؟

یادم نیست.

روزی چند دقیقه جلوی آینه می ایستید؟

دو سه دقیقه.

آینه دستشویی؟

نه، جلوی هر آینه ای نمی ایستم.

جلوی چه آینه ای می ایستید؟

یک آینه توی هال خانه است.

دلیلی دارد؟

نورش مناسب است.

وقتی بچه بودید مادرتان چطور صدایتان می کرد؟

اوغلان.

قربان صدقه هم می رفت؟

حتی وقت نمی کرد حضور و غیاب کند. زیاد بودیم.

زانوی شلوارتان تا چند سالگی پاره بود؟

بیشتر کفش هایم پاره بود. تا پانزده سالگی.

اولین بار کی عاشق شدید؟

هفده سالگی. ولی از قبل استعدادش را داشتم.

استعداد بالقوه؟

بله. از دوازده سالگی گوشه چشمم قطره اشکی داشتم.

این همه شعر عاشقانه را از کجا می آورید؟

از همان جایی که شما این همه سوال را می آورید.

اسم کتاب های خود را چگونه انتخاب می کنید؟

سخت ترین بخش کار است.

اولین باری که فهمیدید شاعرید؟

دیگران فهمیدند. 15 سالم بود.

زیاد راه می روید؟

خیلی.

چرا؟

از تاکسی نشینی بدم می آید.

چرا زیاد در مرکز شهر دیده می شوید؟

اگر می خواستم حاشیه شهر دیده شوم، توی روستای خودمان می ماندم.

خودرو ندارید؟

حتی گواهینامه ندارم.

می دانید چند تا کتاب دارید؟

سی چهل تا.

منظورم کتاب های توی کتابخانه هایتان است.

حدود هزار تا.

با شعر و داستان فروختن امورات آدم می گذرد؟

بهتر از آدم فروشی است.

مورچه ها؟

«مواظب باش مورچه ها می آیند». دوستشان دارم.

گاوها؟

معصوم هستند. مخصوصا در هوای ابری.

زندگی را آسان می گیرید؟

بله. چون سخت است.

چه خواب هایی می بینید؟

درست و حسابی نیستند.

یعنی چه؟

ملغمه ای از فیلم های اکشنی که دیده ام. آرنولد پای ثابت است.

صبح ها معمولا با چه فکری از خواب بیدار می شوید؟

بعدازظهر بیدار می شوم...

...

ادامه در آدرس ذیل:

http://www.jamejamonline.ir/newspreview/1780232222518312589

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم دی 1393ساعت 1:52  توسط رسول یونان 

در جیبم ستاره هست...

 

باز دیر کرد ه ام

مثل هرشب

با ترس و لرز از پله ها بالا می روم.

 از خیابان های شب می آیم

در جیبم ستاره هست

در جمجمه ام، دریا.

 

همسایه ها از دستم به ستوه آمده اند

فکر می کنند من دیوانه ام

یک روز

از خانه ام بیرونم می کنند می دانم...

 

آن ها

همیشه در باره من حرف می زنند

نمی دانم

امشب چه چیزهایی خواهند گفت

در جیبم ستاره هست

در جمجمه ام، دریا

و در دلم اردک های سفید شنا می کنند...

 

از کتاب" ژنرال جنگ های سیب زمینی"

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم دی 1393ساعت 18:44  توسط رسول یونان 

ستاره ها

 

ستاره ها

با ترس و لرز سر می کنند

شبهایی که نیستی

شب هایی که نیستی

با ترس و لرز سر می کنند

ستاره ها

مثل جوجه های زیر سبد...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم دی 1393ساعت 18:34  توسط رسول یونان 

«لعنتی گوشی رو بردار»

مینی‌مال‌های تازه رسول یونان منتشر شد

مجموعه‌ای از داستان‎های مینی‌مال رسول یونان در کتابی با نام «لعنتی گوشی رو بردار» منتشر شد.

این نویسنده در گفت‎وگو با خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره مجموعه مینی‌مال «لعنتی گوشی رو بردار» گفت: این مجموعه شامل 40 داستان مینی‎مال جدید است. این نوع داستان‌های کوتاه که داستان‌هایی از صفر تا 55 کلمه را شامل می‎شود، در سال‎های اخیر در اروپا مُد شده است. من هم به این شیوه علاقه‎مند‌م. این داستان‎ها نوعی داستان فضول هستند و از هر سوراخ کلیدی به هر خانه‎ای می‌روند. چون کوتاه هستند، خواندن‌شان وقتی نمی‎گیرد و به اندازه طول ذوب شدن یک شکلات در دهان است.

یونان در ادامه اظهار کرد: نگاه این داستان‎ها رو به جلوست. این داستان‌ها نگاه‌شان حول محور اتفاق‎های روزمره است و به سرگذشت واقعی آدم‏‌ها و اخبار داغ می‌پردازد؛ در واقع آیینه‌ای جیبی برای اتفاق‎های داغ است. 

لعنتی گوشی رو بردار» چهارمین مجموعه مینی‌مال رسول یونان است او پیش‌تر مجموعه مینی‌مال‎های «فرشته‎ها»، «احمق ما مرده‎ایم» و «بخشکی شانس» را در همین نشر مشکی منتشر کرده است. 



+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 16:9  توسط رسول یونان 

چه زود مهمانی تمام شد

رسول یونان در گفت‌وگو با خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران  درباره تفاوت این کتاب با گزیده‌های قبلی‌ شعرهایش که به انتخاب احمد پوری و عباس مخبر منتشر شده بود، گفت: این شعرها از چهار کتاب بیش‌تر انتخاب شده‌اند و همین‌طور شعرهای چاپ‌نشده جدید هم در کتاب هست. این شعرها را خودم انتخاب کرده‌ام و تفاوتش با گزیده‌هایی که به انتخاب آقای پوری و آقای مخبر منتشر شده این است که در انتخاب آن‌ها‌، من در آینه آن‌ها هستم و این‌جا من در آینه خودم. به هر حال هر کس سلیقه‌ای دارد.به گزارش ایسنا، در آغاز کتاب «چه زود مهمانی تمام شد» گفت‌وگویی با رسول یونان با عنوان «تماشای نور و آن قسمت از میز که تاریک شد» منتشر شده است.

در ادامه نیز شعرهایی از مجموعه‌های «روز بخیر محبوب من»، «کنسرت در جهنم»، «من یک پسر بد بودم»، «پایین آوردن پیانو از پله‌های یک هتل یخی»، «مواظب باش! مورچه‌ها می‌آیند»، «ژنرال جنگ‌های سیب‌زمینی»، «یه روزی یه عاشقی بود» و «اسکی روی شیروانی‌ها» منتشر شده و در بخش آخر با عنوان «به من اجازه بده با قطار شب بروم!» شعرهای جدید ارائه شده است.

قایق

 

از خودش دور افتاد تنها شد

مثل مردی که

از ده به شهر آمده باشد

ببین

چقدر راحت می شکند در توفان

درختی که به قایق بدل شده است.


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 0:12  توسط رسول یونان 

"اسکی روی شیروانی ها" منتشر شد


رسول یونان در گفت‌وگو با خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره مجموعه شعر تازه منتشرشده‌اش گفت: این مجموعه ششمین مجموعه شعر من و ادامه طبیعی کتاب‌های قبلی‌ام است. کتاب‌های جدید من، چه بخواهیم و چه نخواهیم، ادامه‌دهنده سایر کتاب‌های من است. اما ممکن است با توجه به تجربه‌های جدید، آدم دست به کارهای جدیدی بزند. من هر بار کتابی چاپ می‌کنم اغلب می‌گویند کتاب جدیدتر خوب‌تر بود و این به این معناست که من در حالی‌که روند طبیعی شعرهایم را ادامه می‌دهم، اما با کتاب‌های قبلی‌ام کمی فرق می‌کنم.

او در ادامه درباره ارائه شعرهای کوتاه و بلند در این مجموعه اظهار کرد: من در این مجموعه فضاهای متفاوتی را تجربه کرده‌ام. هم شعر بلند و هم شعر کوتاه دارم، اما هیچ اصراری بر این ندارم که شعرم را کوتاه یا بلند بگویم و یا از وزن استفاده کنم یا نه. این‌ها اتفاقی است.


شعری از این کتاب را باهم می خوانیم:


«در ایستگاه»


دیگر منتظر کسی نیستم

هر که آمد

ستاره از رویاهایم دزدید

هر که آمد

سفیدی از کبوترانم چید

هر که آمد

لبخند از لب‌هایم برید

منتظر کسی نیستم

از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت 6:14  توسط رسول یونان 

عقاب بی پر

 

از ستاره های عمرم

یک یکی کم می شه بی تو

اینجا تاریک و سیاهه

داره سردم می شه بی تو

 

مثل یک درخت تنهام

که دلش از همه خونه

هیشکی جز کلاغ پیری

براش آواز نمی خونه

 

زندگی فایده نداره

وقتی سنگی از سکونی

دیگه آب و ماهی نیستی

وقتی پشت سد بمونی

 

حال اون عقابو دارم

که پرش رو چیده باشن

حسرت اسمونارو

تو چشاش ندیده باشن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 15:55  توسط رسول یونان 

«ژنرال جنگ‌های سیب‌زمینی» به چاپ دوم رسید

 خواب


مثل اشیایی که در گوشه انبار تاریک افتاده اند
نمی توانم از خواب بلند شوم
کجایید ای دلایلی که
مر از خواب بیدار می کردید
چرا باز نمی شوی
ای دری که ناگهان باز می شدی
چرا برصورت من نمی تابی
ای نوری که ناگهان می تابیدی!؟
کجایید ای صداهای پاها!؟
نمی توانم از خواب بلند شوم...


«ژنرال جنگ‌های سیب‌زمینی» شامل گزیده‌ی شعرهای ترکی رسول یونان با ترجمه‌ی آیدین روشن به چاپ دوم رسید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1392ساعت 5:42  توسط رسول یونان 

تجدید چاپ کتاب های نخست

و شعری از کتاب" کنسرت در جهنم:

این شهر...

این شهر

شهر قصه های مادر بزرگ نیست

که زیبا و آرام باشد

آسمانش را

هرگز آبی ندیده ام

من از اینجا خواهم رفت

و فرقی هم نمی کند

که فانوسی داشته باشم یا نه

کسی که می گریزد

از گم شدن نمی ترسد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1392ساعت 5:34  توسط رسول یونان